لغت نامه دهخدا
جامه فروش. [ م َ / م ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده لباس و رخت. ( ناظم الاطباء ). کسی که لباس و پیراهن میفروشد. پیراهن فروش. لباس فروش. ثواب:
دارد هوس جامه فروشی دل زارم
در جامه نمی گنجم از این جامه که دارم.سیفی ( از بهار عجم ).
جامه فروش. [ م َ / م ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده لباس و رخت. ( ناظم الاطباء ). کسی که لباس و پیراهن میفروشد. پیراهن فروش. لباس فروش. ثواب:
دارد هوس جامه فروشی دل زارم
در جامه نمی گنجم از این جامه که دارم.سیفی ( از بهار عجم ).
فروشنده لباس و رخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امير المومنين (ع ) با قنبر غلامش به بازار آمد تا پيراهنى تهيه كند به مردى فرمود دوپيراهن لازم دارم، آن مرد عرض كرد يا امير المؤ منين (ع ) هر نوع پيراهن بخواهى من دارمهمينكه على (ع ) فهميد اين شخص او را ميشناسد از او گذشت به جامه فروش ديگرىرسيد كه پسرش مشغول خريد و فروش بود. دو پيراهن يكى به سه درهم و دومى رابدو درهم خريد. بقنبر فرمود: جامه سه درهمى براى تو باشد. عرض كرد مولاى من اينپيراهن براى شما سزاوارتر است به منبر تشريف ميبريد و مردم را وعظ و خطابهميفرمائيد. فرمود: تو نيز جوانى و آراستگى سنين جوانى دارى، از طرفى من شدم دارم ازپروردگارم كه خود را بر تو برترى دهم. از پيغمبر اكرم (ص ) شنيدم كه فرمود:((البسوهم مماتلبسون واطعموهم مماتا كلون )) از همانكه مى پوشيد و مى خوريدبغلامان خود بدهيد))