ثومه

لغت نامه دهخدا

( ثومة ) ثومة. [ م َ ] ( ع اِ )یکی سیر. || بند شمشیر. برازبان شمشیر.
ثومة. [ م َ ] ( اِخ ) ابن مخاشن. پدر قبیله ای است.
ثومة. [ ث ِ وَ م َ ] ( ع اِ ) درختی است بزرگ بی بار خوش بوی تر از آس و از آن مسواک سازند و آن در بثراء روید.
ثومه. ( اِخ ) قلعه ای است در یمن. ( مراصد الاطلاع ).

فرهنگ فارسی

درختی است بزرگ بی بار خوش بوی تر از آس و از آن مسواک سازند و آن در بثرائ روید ٠

جمله سازی با ثومه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درد ناكترين از همه انكه، از حسين (ص ) مى خواهند تا ان جز ثومه فساد و طغيانرا به عنوان جانشين پيامبر به رسميت بشناسد. از عصاره عصمت، لنگرگاه افلاك،نقطه پرگار زمين و زمان، مركز دايره امكان، از همو كه قلبش ‍ فرودگاه ملائك است،براى ننگين ترين لكه تاريخ و زشت ترين كلمه قاموس ‍ بشريت، بيعت مى خواهند. از حسين (ص ) مى خواهند تا با دست عصمت، الوده ترين دست روزگار را به نشانه تاييد بفشارد.

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز