لغت نامه دهخدا
تصعب. [ ت َ ص َع ْ ع ُ ] ( ع مص ) دشوار گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دشوار گردانیدن کاری را. ( از اقرب الموارد ). || دشوار شدن کار. ( از اقرب الموارد ).
تصعب. [ ت َ ص َع ْ ع ُ ] ( ع مص ) دشوار گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دشوار گردانیدن کاری را. ( از اقرب الموارد ). || دشوار شدن کار. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تصعب گاز دیاکسید کربن از یخ خشک. یخ خشک پس از تصویب ۸۰۰ بار در حجم گسترش مییابد. یک درپوش لاستیکی شماره ۳ به زور در گردن یک بطری پلاستیکی دو لیتری که بخشی از آن پر از آب است وارد شدهاست. فشار به اندازه کافی ایجاد میشود تا جلوی درزگیر را بگیرد.