لغت نامه دهخدا
ترداد. [ ت َ ] ( ع مص ) بازگردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). || بسیار گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || دودله نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ردّ و تردید شود.
ترداد. [ ت َ ] ( ع مص ) بازگردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ). || بسیار گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || دودله نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ردّ و تردید شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اين ميان قشر آگاه ومسؤول جامعه، در سنگر مسجد، حوزه هاى علميه ودانشگاه، بهروشنگرى پرداخت و با الهام از مكتب انقلابى و پربار اسلام تلاش پى گير وثمربخشى را در بالا بردن سطح آگاهى و هشيارى مبارزاتى و مكتبى ملت مسلمان آغازكرد. رژيم استبداد كه سركوبى نهضت اسلامى را با حمله دژخيمانه به فيضيه ودانشگاه و همه كانون هاى پرخروش انقلاب آغاز نموده بود، به مذبوحانه ترين اقداماتددمنشانه، جهت رهايى از خشم انقلابى مردم، دست زد و در اين ميان جوخه هاى اعدام، شكنجههاى قرون وسطايى و زندانهاى دراز مدت، بهايى بود كه ملت مسلمان ما به نشانه عزمراسخ خود به ادامه مبارزه مى پرداخت. خون صدها زن و مرد جوان و با ايمان كهسحرگاهان در ميدان هاى تير فرياد ((اللّه اكبر)) سر مى دادند يا در ميان كوچه و بازارهدف گلوله هاى دشمن قرار مى گرفتند، انقلاب اسلامى ايران را تداوم بخشيد، بيانيه هاو پيامهاى پى درپى امام به مناسبت هاى مختلف، آگاهى وعزم امت اسلامى را عمق وگسترشهرچه فزون ترداد.