تربک

لغت نامه دهخدا

تربک. [ ت ُ ب ِ ] ( اِ ) نوعی از انگور است. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). تربره. ( فرهنگ رشیدی ). رجوع به تربره شود.
تربک. [ ت َ ب َ ] ( اِ ) تربه و ترف. کشک سیاه را گویند که بترکی قراقروت و آنرا ترف نیز گویند، و معرب تربه طربق است. ( انجمن آرا ). ترب و تربه و ترف. کشک سیاه که بترکی قراقروت و بتازی مصل گویند، طربک معرب آن. ( فرهنگ رشیدی ):
چو نوشیدم ز تتماجش فروکوبید چون سیرم
چو تربک رو ترش کردم کز آن شیرین بریدستم مولوی ( از انجمن آرا و فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ فارسی

تربه کشک سیاه را گویند که بترکی قراقروت و آنرا ترف نیز گویند و معرب تربه طربق است ترب و تربه و ترف کشک سیاه که بترکی قراقروت و بتازی مصل گویند طربک معرب آن.

جمله سازی با تربک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین شکی نیست که مردم جلگه زراعت پیشه می‌باشند، مردم همه مصروف کشت و کار زراعت ازقبیل گندم، جو، جواری، زغر، تربک، شرشم نخود ولوبیا می‌باشد.

💡 انجیر، بادام، بتک، بلوط، بنیو، بید (شامل بیدمشک، بید مجنون، بید معمولی، جربید که در بافت سبد به کار می‌رود)، پسته (به صورت محدود)، بنه- ون (پسته کوهی)، تاک، تبریزی، تربک، تیدره (تمشک)، توت، چنار، زردآلو، زربک (زرشک)، سیب (شامل گلاب بهاره، گلدان یا زرد، سیب رد یا قرمز، سیب محلی و …) سپیدار، شن، صنوبر، قژ، کژدرنگ، کل خنگ، کلک (زالزالک)، کی کم، کنده خیش، گردو، گویج (کویج) گینه همان گون است و چندین نوع متنوع دارد از آن جمله کتیرا، گزانگبین، گاوی، بزی، داری، کپی، گیلاس، رز (مو)، وهل (در مورد این درخت در جایی دیگر توضیحات بیشتر داده خواهد شد) هلو، هرزن (ارژن)، لیلی سور.