لغت نامه دهخدا
تجدیدی. [ ت َ ] ( ص نسبی ) منسوب بتجدید. آنکه در امتحان تجدید شده باشد.رجوع بتجدید شدن و تجدید و دیگر ترکیب های آن شود.
تجدیدی. [ ت َ ] ( ص نسبی ) منسوب بتجدید. آنکه در امتحان تجدید شده باشد.رجوع بتجدید شدن و تجدید و دیگر ترکیب های آن شود.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - منسوب به تجدید. ۲ - شاگردی که از عهدة امتحان چنان که باید برنیامده و باید دوباره امتحان دهد.
( صفت ) ۱ - منسوب به تجدید ۲- شاگردی که از عهد. امتحان چنانکه باید بر نیامده و باید دوباره امتحان دهد.
منسوب به تجدید.
شاگردی که از عهدة امتحان چنان که باید برنیامده و باید دوباره امتحان دهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «آن» خیلی زود عهده دار زندگی سسیل می شود و حتی او را مجبور می کند که در امتحان تجدیدی دیپلم دبیرستانش شرکت کند. علاوه بر این، «آن» عدم موافقت خود را با داشتن رابطه با سیریل ابراز می کند (دیدن سسیل را برای سیریل ممنوع می کند). به تدریج ریموند از السا دور می شود و بیشتر و بیشتر شیفته «آن» که زن مسئول و معقولی است، می شود.
💡 هفتهای دو شب در کمک به پدرش در مجلهی «امید ایران» نمونهخوانی میکرد و با دوستی از محله به عکاسی میپرداخت. همان سال در کتابخانهی پارک شهر آنقدر رمان خواند (عمدتا از نویسندههای روسیه) که تجدیدی آورد و جدیاش نگرفت و رد شد. به گفتهی خودش هنوز هم شعر و ادبیات علاقهی اصلیاش به عنوان یک هنردوست است.