تبقل

لغت نامه دهخدا

تبقل. [ ت َ ب َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) گیاه خوردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). تبقل ماشیه؛ چریدن سبزه را.( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چریدن ستور سبزه را. ( از ناظم الاطباء ). || بطلب بقل برآمدن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با تبقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زمان حمله اشرف افغان به ایران و حضو عثمانی ها، به دستور فرمانده سپاه عثمانی، سنجاق عبدالعزیز پاشا کرد حاکم مراغه به سه قسمت تقسیم شد. سنجاق مراغه را به چاووش باشی حاجی مصطفی سر عسکر دادند. سنجاق مکری را به فرخ پاشا دادند. سلدوز و لاهیجان را هم به حسنعلی بگ برادر فرخ پاشا وا گذاشتند. حکیم زاده علی پاشا سردار تبریز اوریاد(اوریاباد) را از افشارها گرفت و ایل قره تبقلی که بین اوریاد و زنجان قشلاق و ییلاق می کردند، اظهار اطاعت کردند.[3]

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز