تاراج رفتن

لغت نامه دهخدا

تاراج رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) به غارت رفتن. به چپاول رفتن. به چپو رفتن. تاراج شدن.
- به تاراج رفتن:
تو خاقنی که بتاراج امتحان رفتی
ز گرد کوره وارستگی طلب اکسیر.خاقانی.گل بتاراج رفت و خار بماند
گنج برداشتند و مار بماند.( گلستان ).رجوع به تاراج شود.

فرهنگ فارسی

به غارت رفتن به چپاول رفتن

جمله سازی با تاراج رفتن

💡 عرض كردم: فدايت شوم، آيا براى خودتان دعا نموديد؟ فرمود: براى نورآل محمّد و راهبر و ايشان و كسى كه به فرمان خدا از دشمنانشان انتقام مى گيرد دعا نمودم. عرض كردم: خداوند مرا فداى تو گرداند، آن بزرگوار كى خروج خواهد نمود، فرمود:هر گاه كه خداوندى كه خلق و امر به دست اوست بخواهد. عرض كردم: آيا او نشانه اىپيش از خروج خواهد داشت ؟ فرمود: بله، نشانه هاى گوناگون، عرض كردم: مانند چه ؟فرمود: خروج پرچمى از مشرق زمين، و پرچمى از مغرب زمين، و فتنه و آشوبى كهبر اهل زوراء (و بغداد) سايه مى افكند، و خروج مردى از فرزندان عمويم زيد دريَمَن، و به غارت و تاراج رفتن پوشش و پرده خانه خدا. خداوند هرچه بخواهدانجام مى دهد.