تابخورد

لغت نامه دهخدا

تابخورد. [ خوَرْ / خُرْ ] ( ن مف ) تابخورده. پیچیده. مجعد:
همچو زلف نیکوان خردساله تابخورد
همچو عهد دوستان سالخورده استوار.فرخی.

جمله سازی با تابخورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقل است به جهت شفاى بيمار اين شش آيه را در جامى نوشته بشويد و به بيمار دهد تابخورد، شفا يابد.

💡 خلاصه تمام مريضها خوشحال شده بودند و بعضيها از خوشحالى گريه مى كردند. ازآقايان كارمندان هر كسى پرسيد: چطور شد؟ به وى نگفتم شفا پيدا كردم. تذكر ندادم،يعنى در آن موقع بى حرمتى مى شد اگر مى گفتم. البته در اين مدت مديد، زحمات بندهرا همه كشيدند، از همه انها سپاسگزارم. تلفن كردند، دكترها آمدند. ملاقات در سالنانجام شد. خواهرم خدا را شكر مى كرد. همه به ملاقات بنده آمدند و پس از ملاقات دستوردادند برويد خيالتان راحت باشد. بعد از آن چنان گرسنه ام شد كه نگو. روح نداشتم،عرض كردم گرسنه هستم، دستور دادند برويد چلو كباب با دوغ بياوريد. وقتى آوردنداز بس ضعيف شده بودم قدرت نداشتم قاشق را در دستم بگيرم. قاشق دست مى گرفتمبخورم، در داخل بشقاب مى ريخت. دكتر به آقاى غلامعلى گفت: تو به او غذا بده تابخورد.

قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
کهکشان یعنی چه؟
کهکشان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز