لغت نامه دهخدا
تاباص. ( اِخ ) ( روشنایی ) و آن شهری میباشد که به شمال شکیم در مرز و بوم افرائیم واقع است. ( قاموس کتاب مقدس ).
تاباص. ( اِخ ) ( روشنایی ) و آن شهری میباشد که به شمال شکیم در مرز و بوم افرائیم واقع است. ( قاموس کتاب مقدس ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر اساس تورات، ابیملک سهسال بر قبایل اسرائیل پادشاهی کرد و اهالی شکیم هفتاد مثقال نقره از معبد بعل به وی هدیه دادند؛ تا این که روح شریری بین اهالی شکیم و ابیملک تفرقه انداخت و اهل شکیم به ابیملک خیانت ورزیدند؛ به طوریکه بر قله کوهها برای وی تله گذاشتند و فرستادگان وی را غارت و راهزنی میکردند. در شهر نیز رئیس یاغیان جعل بن عابد بود. زبول رئیس شهر قاصدانی به نزد ابیملک فرستاده و وی را در جریان توطئه جعل قرار داد. سرانجام ابیملک با قومی که همراهمش بودند، نیمهشب برخاست و در مقابله شکیم به کمین نشست. چون جعل پسر عابد بیرون آمد؛ در دو روز با او جنگ کرد؛ سرانجام او را منهدم کرد و اهالی شکیم را قتلعام نمود و در خاک آن نمک کاشت. وی قلعه بیتایل بریت را که اهالی شکیم به آن پناه برده بودند، سوزانید. او پس از منهدم کردن شکیم به تاباص (طیبس) (توبص امروزی در شانزده کیلومتری شمال شرقی نابلس) رفت. اهالی تاباص درها را به روی خود بسته و به بام برج شتافتند. ابیملک به نزدیک برج آمده و با آنان جنگید؛ اما چون در نزدیک دروازه برج قصد آتش زدن آن را دشت، یکی از زنان شهر با سنگ آسیایی روی سرش انداخت و آسیب مهلکی دید اما نخواست به خفت و خواری بمیرد و به یکی از محافظان دستور داد نیزه ای در شکمش فرو کند و دفتر عمر او را ببندد. با کشته شدن ابیملک، مردم شکیم دوباره بر بنیاسرائیل تسلط یافتند.