لغت نامه دهخدا
بیمور. [ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: بیم + ور ) مهیب. باصلابت. رجوع به بیم و نیز رجوع به بیموری شود.
بیمور. ( اِخ ) دهی است از دهستان کام فیروز که در بخش اردکان شهرستان شیراز واقع و دارای 235 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
بیمور. [ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: بیم + ور ) مهیب. باصلابت. رجوع به بیم و نیز رجوع به بیموری شود.
بیمور. ( اِخ ) دهی است از دهستان کام فیروز که در بخش اردکان شهرستان شیراز واقع و دارای 235 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان کامفیروز جنوبی قرار دارد و نام دیگر و مستعار ان بیمور می باشد. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۵۵۶ نفر (۳۴۴خانوار) بودهاست.
💡 مهدی نیکویی (زادهٔ ۱۳۷۵ در بیمور کامفیروز – درگذشتهٔ ۲۵ آبان ۱۳۹۸ در شیراز) یکی از کشتهشدگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ایران بود.
💡 پیکر مهدی نیکویی روز ۳۰ آبان ۱۳۹۸ از شیراز به زادگاهش منتقل شد و روز جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸، در فضایی امنیتی و با حضور نیروهای لباسشخصی، در قبرستان روستای بیمور کامفیروز، به خاک سپرده شد.
💡 مهدی نیکویی علیآبادی در سال ۱۳۷۵ در روستای بیمور، بخش کامفیروز از توابع شهرستان مرودشت استان فارس متولد شد. او دانشجوی رشتهٔ حقوق دانشگاه آزاد شیراز بود.