بی نظری
مترادفها
بیهمتا، بینظیر، بیمثال، منحصربهفرد
متضادها
معمولی، عادی، تکراری، مسبوق به سابقه
لغت نامه دهخدا
بی نظری. [ ن َ ظَ ] ( حامص مرکب ) بی طمعی. بی چشمداشتی.
فرهنگ فارسی
بی طمعی ٠ بی چشمداشتی ٠
جمله سازی با بی نظری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیمان نامهٔ ۱۹۲۱ نشانگر موفقیت علیقلی خان مشاورالممالک و مهارت و کاردانی نمایندگان شوروی است که در این موقعیت بحرانی ایران، بی نظری خود را در برابر خودخواهی انگلیس قرار دادند.