لغت نامه دهخدا
بی سابقگی. [ ب ِ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی سابقه. رجوع به سابقه و بی سابقه شود.
بی سابقگی. [ ب ِ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی سابقه. رجوع به سابقه و بی سابقه شود.
حالت و چگونگی بی سابقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با وجود اینکه امپرسیونیستها اجازهٔ ورود به کافهها را نداشتند ملاقاتهای کست با آنان بهطور خصوصی ادامه داشت. او حالا امید داشت تا با فروش آثارش به پاریسیهای با تجربه و با فکر که آوانگارد را ترجیح میدادند موفقیت مالی کسب کند. سبک او خود انگیختگی و بی سابقگی جدیدی را در سالهای پیش رو به همراه داشت.