بندویه

لغت نامه دهخدا

بندویه. [ ب َ ی َ ] ( اِخ ) بندوی: و او را دو خال بود [ اپرویز ]، یکی بندویه نام و دیگر بسطام نام. ( فارسنامه ابن البلخی ص 100 ). و بندها بندویةبن سنفاد خال کسری پرویز بنا کرده است. ( تاریخ قم ص 74 ).

جمله سازی با بندویه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خسرو در بیزانس با دختر امپراتور موریکیوس به نام ماریا (مریم) ازدواج کرد. سپس در بهار سال ۵۹۱ م. با سپاهی که موریکیوس در اختیارش گذاشته بود و سرداری بیزانسی به نام نارسس[ق] آن را هدایت می‌کرد، به سوی تیسفون به حرکت درآمد. این سپاه در اثنای راه بود که بسیاری از اشراف تیسفون که هوادار بهرام محسوب می‌شدند، او را ترک کردند و به خسرو ملحق شدند. تعدادی از بزرگان اهل ارمنستان و ارامنهٔ اتباع موشل[ک] نیز به او پیوستند و حتی یک سپاه ایرانی هم که در آغاز شورش بهرام چوبین، نسبت به هرمزد شوریده و از اطاعت او خارج شده بود، در حدود نصیبین به سپاه خسرو پیوست. ویستهم در آذربایجان و برادرش بندویه ـ که موفق به فرار از دست بهرام شده بود ـ هم سپاهی برای کمک به خسرو تهیه دیدند و گسیل کردند.