متتالی
مترادفها
متوالی، پیدرپی، مسلسل
متضادها
متقطع، ناپیوسته
لغت نامه دهخدا
متتالی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) در پی یکدیگر شونده. ( آنندراج ). پیروی کننده مر دیگری را به طور نظم و ترتیب و... ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تتالی شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع. ] (اِفا. ) در پی یکدیگر شونده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - در پی یکدیگر شونده.
جمله سازی با متتالی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در این مسئله ریاضی، باید اعداد را به صورت متتالی و با رعایت الگوی مشخصی در کنار هم قرار دهیم تا به پاسخ نهایی برسیم.
💡 وقایع تاریخی که به صورت متتالی و پشت سر هم رخ دادهاند، توانستهاند روند تغییرات اجتماعی و سیاسی در این منطقه را به خوبی تبیین کنند.
💡 برای حل این مشکل پیچیده فنی، مهندسان باید مراحل را به صورت متتالی و گامبهگام اجرا کنند تا از بروز خطاهای احتمالی در سیستم جلوگیری شود.