برفوق

لغت نامه دهخدا

برفوق. [ ] ( ع اِ ) بمصری مشمش وبشامی آلوچه را نامند. برقوق. رجوع به برقوق شود.

جمله سازی با برفوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرمود: خير نمى خواهم كسى مرا همراهى كند ولى براى او شب با صفايى است اين تعبيرمال خود ايشان است كه فرموده اند: و ما كنت الا كقارب ورد، و طالب وجد(363) بعد ازاين كه در بستر افتاده است اين جمله ها را مى فرمايد؛ به خدا قسم اين ضربت كه برفوق من وارد شد مثل من مثل عاشقى بود كه به معشوق خودش رسيد،مثل آن كسى بود كه در شب ظلمانى دنبال چاه آبى مى گردد تا خيمه و خرگاهش را برداردو يه آنجا برود، اگر در آن تاريكى آن چاه آب را پيدا كند چقدرخوشحال مى شود مثل من هم مثل همان شخص است. حافظ مى گويد:

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز