بردعی
لغت نامه دهخدا
بردعی. [ب َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به بردع، پشماگند فروش. ( تفلیسی ). پالان گر و زین فروش و زین گر. ( آنندراج ).
بردعی. [ ب َ دَ ی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به بردع و بردعه که نام شهری است در اقصای آذربایجان. ( انساب سمعانی ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بردع و بردعه و برذعة شود:
با گلیم جهرمی میگفت نطع بردعی
کز حصیر و بوریایم خارخاری بردلست.نظام قاری.
بردعی. [ ب َ دَ ] ( اِخ ) احمدبن اعین از فقهای حنفی و او از ابوالحسن الکرخی فقه فرا گرفت و در وقعه قرامطه در راه مکه کشته شد.
فرهنگ فارسی
احمد ابن اعین از فقهائ حنفی و او از ابوالحسن الکرخی فقه فرا گرفت و دور وقعه قرامطه در راه مکه کشته شد.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بردعی (ابهام زدایی). بردعی ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • ابوسعید بردعی، فقیه حنفی و متکلّم معتزلی قرن سوم• ابوبکر بردعی، فقیه اصولی، از خوارج قرن سوم و چهارم
...
جمله سازی با بردعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ملک اشرف در طول ۱۴ سال پادشاهی، از هیچ بیدادی در حق مردم تبریز و سرزمینهای تحت فرمانش فروگذار نکرد و نتیجهٔ این ظلم و ستم چیزی نبود جز فقر، ویرانی و آوارگی بسیاری از مردم قلمرو چوپانیان —مخصوصاً بزرگان و اشراف— که تحمل وضع موجود را نداشتند. تا جایی که شهر تبریز در سال ۱۳۴۲ میلادی (۷۴۷ هجری) خالی از سکنه شد. محیالدین بردعی یکی از همین مهاجران بود که به شهر سرای پایتخت اردوی زرین رفت و از پادشاه آن سرزمین خواستار کمک شد. جانی بیک هم از شنیدن این ظلمها بسیار ناراحت شد و در سال ۱۳۵۷ میلادی (۷۵۸ هجری) با سپاهی بزرگ از مرز دربند عبور کرده و به تبریز لشکر کشید.