برازه

مترادف‌ها

شایسته، مناسب، لایق

متضادها

نامناسب، بی‌جا، ناصواب

لغت نامه دهخدا

برازه. [ ب َ زَ / زِ ] ( اِ ) زبانه آتش. ( تاریخ قم ). اَفرازه. لهیب.شعله. گرازه ( در تداول مردم قزوین ): از دور آتشی دیدند بر صحرای براوستان گفتند آن چیست، گفتند برازه است آن یعنی زبانه آتش. ( تاریخ قم ص 63 ).

جمله سازی با برازه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در سال ۱۵۹۶ سباستین ویسکاینو (Sebastián Vizcaíno) وقتی وارده این منطق برازه ساختن شهر شد به آن نام لا پاز را داد. برگردان لا پاس به فارسی "صلح" است.

💡 این رفتار و برخورد غیرمنصفانه از سوی مدیر شرکت، به هیچ وجه با اصول اخلاقی و استانداردهای حرفه‌ای که ما همیشه بر آن‌ها تاکید داشتیم، برازه نیست.

💡 او تلاش کرد تا با پوشیدن لباس‌های رسمی و مرتب، خود را برای شرکت در آن مراسم مهم و رسمی بسیار برازه و شایسته نشان دهد.

💡 برخورد تند و بی‌ملاحظه او با همکاران قدیمی‌اش، اصلاً با شخصیت آرام و متین او که همیشه برای همه احترام قائل بود، برازه نبود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران