بجناک ترک

لغت نامه دهخدا

بجناک ترک. [ ب ِ ؟ ت ُ ] ( اِخ ) ناحیتی است، مشرق او حدود غوز است و جنوبش حدود برطاس و براذاس و مغربش حدود مجفری و روس و شمالش روثاست و این ناحیت با همه احوال به کیماک ماند و با هرکه از گرد اوست حرب کنند و ایشان را هیچ شهر نیست و مهترشان هم از ایشان است. ( حدود العالم ).

جمله سازی با بجناک ترک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و دیگر رود ارتشت هم از این کوه [ از آن کوه که اندر حد میان کیماک است و خرخیز ] گشاید آبی است بزرگ و سیاه لیکن خوردنی است و شیرین است و اندر میانهٔ غوز و کیماک برود تا به ده جوبین رسد از کیماک آنگه اندر رود آتل افتد؛ و دیگر رود آتل که هم از این کوه گشاید از شمال اَرْتَش رودی است عظیم و فراخ و اندر میانهٔ کیماکیان همی رود تا به ده جوبین رسد آنگه اندر حد میان غوز و کیماک همی رود روی بمغرب کرده تا بر بلغار بگذرد آنگه عطف کند و سوی جنوب اندر بجناک ترک و برطاس بگذرد و اندر میانهٔ شهر آتل از حد خزران برود آنگه بدریای خزران افتد.