لغت نامه دهخدا
بامهر. [ م ِ ] ( ص مرکب ) مهربان. بامحبت. و رجوع به مهر شود.
بامهر. [ م ِ ] ( اِخ ) قریه ای است در راه طبرستان که تا ری یک منزل فاصله دارد. ( از معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ص 161 ).
بامهر. [ م ِ ] ( ص مرکب ) مهربان. بامحبت. و رجوع به مهر شود.
بامهر. [ م ِ ] ( اِخ ) قریه ای است در راه طبرستان که تا ری یک منزل فاصله دارد. ( از معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ص 161 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شایان ذکر است که شور بختانه قسمتهایی از این تپه توسط افراد ناآگاه در برابر سکوت وبی توجهی مسئولان به کلی تخریب شدهاست !! به گفته یک مقام آگاه محلی در یکی از حفاریهای قاچاقچیان عتیقه در فاصله سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۶ تعدادی ظروف سفال واشیای قدیمی و کوزهای دارای ۳۰ سکه طلا با مهر و نشان دوره دیلمیان بهدست آمده و به سرقت رفتهاست. ۳۰ سکه طلای یاد شده بامهر عزالدوله دیلمی بودهاست.