لغت نامه دهخدا
باد و بید. [ دُ ] ( ص مرکب، از اتباع )بی فایده و ناسودمند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). بی فایده و بی سود. ( ناظم الاطباء ). هدر:
که بهرام دادش به ایران نوید
سخن گفتن او شود باد و بید.فردوسی.
باد و بید. [ دُ ] ( ص مرکب، از اتباع )بی فایده و ناسودمند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). بی فایده و بی سود. ( ناظم الاطباء ). هدر:
که بهرام دادش به ایران نوید
سخن گفتن او شود باد و بید.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که بهرام دادش به ایران امید سخن گفتن من شود باد و بید