«باجربزه» صفتی در زبان فارسی است و به کسی اطلاق میشود که دارای جربزه و توانایی سرپرستی و اداره امور است. این واژه نشاندهنده شایستگی، لیاقت و قدرت فرد در مدیریت و رهبری دیگران است. فرد باجربزه توانایی تصمیمگیری، هدایت گروه و کنترل وضعیتهای مختلف را دارد و قابل اعتماد است. کاربرد این واژه در متون ادبی و گفتار عامیانه برای تمجید از شخصی با قدرت و لیاقت مدیریتی رایج است. «باجربزه» در مقابل فرد بیجربزه قرار میگیرد، یعنی کسی که فاقد توانایی و شایستگی برای مدیریت و هدایت است. در فرهنگهای لغت مختلف مانند فرهنگ معین و فرهنگ عمید، باجربزه معادل «لایق»، «شایسته» و «مدیر» ذکر شده است. این صفت علاوه بر توانایی مدیریتی، به جنبه شخصیتی فرد نیز اشاره دارد و بیانگر اعتماد به نفس و اقتدار اوست.
باجربزه
فرهنگ معین
(جُ بُ ز ِ ) (ص مر. ) لایق، شایسته، با قدرت، مدیر.
فرهنگ عمید
کسی که توانایی سرپرستی دیگران را دارد، شایسته، لایق.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که دارای جربزه است با قدرت مدیر مقابل بی جربزه.
ویکی واژه
لایق، شایسته، با قدرت، مدیر.
جمله سازی با باجربزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون اگر از بین میرفت معلوم نبود آدم کوچکی در مقابل شخصی مثل تیمورتاش چه میتوانست بکند. احتیاط میکرد که بعد از خودش اشخاص باجربزهای نباشند که مزاحم جانشینش بشوند.» رضاشاه گفته بود: «تیمورتاش میخواهد پسر مرا از میان ببرد. یکی از دوستان به من گفت رضاشاه خودش به او گفته بود نمیدانی این پدرسوخته چه خیالاتی دارد.»