ایق

لغت نامه دهخدا

ایق. [ اَ ] ( ع اِ ) استخوان باریک از ساق. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || ذراع ستور یا جای بستن رسن از آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ذراع ستورو آنجائی که بدان ریسمان می بندند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

استخوان باریک از ساق

جمله سازی با ایق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این کتاب بسیار کوتاه‌تر از کتاب بیان فارسی است و دارای ۱۱ واحد کامل است. باب این دو اثر را به اتمام نبرد و تکمیل آنها را به من یظهره الله سپرد. کتاب ایقان را تکمیل کننده کتاب بیان فارسی دانسته‌اند. براون معتقد است که بخشی از بیان فارسی توسط میرزا یحیی تکمیل شده‌است..

💡 چو دهی وعده به تأکید و قسم حاجت نیست کان ایقان بود از لعل لبت لیت و لعل

💡 هم شک و هم ایقان منم، هم منع و هم احسان منم هم کفر و هم ایمان منم، هم مؤمن و ترساستم

💡 بهاءالله، پایه‌گذار آیین بهائیت در بخش دوم کتاب ایقان جایی از خدا به‌عنوان مادر یاد کرده‌است:

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز