اندر نهادن

لغت نامه دهخدا

اندرنهادن. [ اَ دَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) قرار دادن. گذاشتن. در درون چیزی گذاشتن. در داخل چیزی قرار دادن:
گر کسی بودی که زی توام بفکندی
خویشتن اندرنهادمی بفلاخن.رودکی.- شمشیر اندرنهادن؛ شمشیر کشیدن. با شمشیر حمله بردن: سپاه گروه گروه بر دشمن حمله کردند... خالد [ ابن ولید] شمشیر اندر نهاد و دشمن را همچنان بهزیمت اندر همی کشت. ( تاریخ بلعمی ).
برآهیخت شمشیر و اندر نهاد
گیا را ز خون بر سر افسر نهاد.فردوسی.آن ستونها بسوخت و مقدار پنجاه گز بیفتاد و مسلمانان شمشیر اندر نهادند و بسیار کس را بکشتند. ( تاریخ بخارا ). || در ابیات زیرحمله کردن است یا بحذف مفعول ( شمشیر ):
پس اندرنهادند ایرانیان
بدان لشکر بی مر چینیان.دقیقی.در حصن بگرفت و اندرنهاد
سران را ز خون بر سر افسر نهاد.فردوسی.و رجوع به نهادن شود.

فرهنگ فارسی

قرار دادن. گذاشتن. در درون چیزی گذاشتن.

جمله سازی با اندر نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فصل ۳۵: اندر نهادن خان نیکو و ترتیب آن پادشاه را

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز