( آمود ) آمود. ( ن مف مرخم ) در کلمات مرکبه چون گوهرآمود و مانند آن، بگوهرکشیده. مُنسلک به... در رشته های آن گوهر درآورده. در تارهای آن گوهر منسلک کرده. || مرصع. درنشانده:
گرفته مهد را در تخته زر
برآموده بمروارید و گوهر.نظامی.نشاندش بر سریر گوهرآمود
زمین را کرد از لب شکّرآلود.امیرخسرو.مگر سیل آمد از دریای مقصود
که شد پای حریفان گوهرآمود؟امیرخسرو.
( آمود ) ۱. ساخته.
۲. آراسته.
۳. به رشته کشیده شده: گوهرآمود.
( آمود ) ( مصدر ) در کلمات مرکب بمعنی ( آموده ) آید: گوهر آمود.
آمود. تزیین و آرایشی که به بدنۀ ساختمان افزوده شود؛ همچون پوشاننده های تزیینی و الحاقی، و نماسازی های آجری، سنگی، کاشی کاری، و گچ بری.
💡 برگهای این گیاه، دارای مواد شیمیایی گیاهی از جمله مانانهای استیلهشده، آنتراکینون گلیکوزیدهای C، انتهرنها و آنتراکینونهایی از قبیل امودین و چندین نوع از لکتینها هستند.
💡 بخش امودات ۶۳٬۶۰۰ نفر جمعیت دارد و ۱٬۲۸۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 او در کنار بازیگر فهد فاضل، اولین بازی خود در فیلمهای زبان مالایالم را در فیلم عاشقانه انبههای موسمیانجام داد، که نقش ریخا، «زن جوان مستقل و منطقی» را بازی میکند. او سپس در فیلم فیلم تامیل ۲ به کارگردانی سی.اس. امودان نقش آفرینی کرد.