کلمه «امسح» به کسی گفته میشود که هنگام راه رفتن، رانهایش به هم میمالند یا شکم و رانش با لباسش تماس پیدا میکند. این واژه برای توصیف نوعی راه رفتن خاص به کار میرود که با اصطکاک و تماس رانها همراه است. همچنین «امسح» گاهی به کسی گفته میشود که پای او صاف و هموار باشد و کف پایش باریک نباشد. در معنی دیگر، این کلمه میتواند به زمین هموار یا جای سنگریزهناک برابر نیز اشاره کند. این واژه در برخی منابع به فردی بسیار گردشکننده، دروغگو یا مداهن هم اطلاق شده است. در فرهنگ قدیم، «امسح» ویژگیهای جسمانی، رفتاری و حتی اخلاقی افراد را بیان میکرد. امسح نمونهای از واژههایی است که چندین معنی وابسته به ظاهر، رفتار و ویژگیهای جسمانی فرد دارد.
امسح
لغت نامه دهخدا
امسح. [ اَ س َ ] ( ع ص ) کسی که شکم رانش ازجامه درشت ساییده باشد یا هر دو رانش بهم ساید. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آنکه رانهایش در هم ساید اندر رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). آنکه رانهایش درهم کوبد در رفتن. ( مصادر زوزنی ). ذوالْمَسَح. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مَسَح شود. || کسی که پای او برابر و هموار باشد. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). آنکه پایش هموار بر زمین نشیند. ( مهذب الاسماء ). کسی که اخمص ( باریکی کف پای که بزمین نرسد ) نداشته باشد. ( از اقرب الموارد ). ج، مُسح. ( اقرب الموارد ). || مکان امسح؛ جای سنگریزه ناک برابر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). زمین هموار. ( از اقرب الموارد ). ج، اماسح. ( اقرب الموارد ). || زمین بی نبات. ( مهذب الاسماء ). || گرگ لاغر. ( از اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). || کسی که مردمک یک چشم او روشنایی نداشته باشد. ( از اقرب الموارد ). اعور. ابخق. ( المنجد ). || بسیار گردش کننده. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || دروغزن. ( مهذب الاسماء ). کذاب. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). دروغگو بطریق مجاز مرسل. کذوب بملاحظه آنکه سیاح از غرایبی سخن می گوید که مردم باور نمی کنند. ( المرجع ). || مداهن. ( از المنجد ) ( المرجع ).
فرهنگ فارسی
کسی که شکم رانش از جامه درشت ساییده باشد یا هر دو رانش بهم ساید.
جمله سازی با امسح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قال على (ع ):... فان رسول الله (ص ) امرنى ان امسح يدى على ضرع شاه قد يبس ضرع ها، فقلت: يا رسول الله (ص )! بل امسح انت.
💡 فشكا اليه فاخذ قدحا من ما فتفل فيه ثم قال: امسح به جسدك.ففعل فبرى حتى لم يوجد فيه شى.