لغت نامه دهخدا
الماس بار. [ اَ ] ( نف مرکب ) کنایه از اشکبار:
نیست مرا آهنی بابت الماس او
دیده خاقانی است لاجرم الماس بار.خاقانی.تا مژه خصم تو شیفته گوهر کند
ابر شود همچو برق بر سر الماس بار.خاقانی.
الماس بار. [ اَ ] ( نف مرکب ) کنایه از اشکبار:
نیست مرا آهنی بابت الماس او
دیده خاقانی است لاجرم الماس بار.خاقانی.تا مژه خصم تو شیفته گوهر کند
ابر شود همچو برق بر سر الماس بار.خاقانی.
کنایه از اشکبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست مرا آهنی بابت الماس او دیدهٔ خاقانی است لاجرم الماس بار