الذام
مترادفها
ملامت، سرزنش، نکوهش
لغت نامه دهخدا
الذام. [ اِ ] ( ع مص ) لازم گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اِلزام. ملتزم گردانیدن کسی به کسی. ( از اقرب الموارد ). || برآغالانیدن و ترغیب دادن و تحریض کردن. ( منتهی الارب ). ترغیب و تحریض کسی. مولع کردن. اُلذِم َ به ( مجهولاً )؛ اولعبه، فهو مُلذَم به. ( اقرب الموارد ). || ماندن در جایی: الذم بالمکان؛ ثبت. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با الذام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (( قد سمع رجلا يذم الدنيا: ايها الذام للدنيا المغتر بغرورها المخدوع باءباطيلها... انالدنيا دار صدق لمن صدقها ودار عافية لمن فهم عنها و دار غنى لمن تزود منها و دار موعظةلمن اتعظ بها مسجد احباء الله و مصلى ملائكه الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء اللهاكتسبوا فيها الرحمه و ربحوا فيها الجنه (حكمت 126).))