افتداء

لغت نامه دهخدا

افتداء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خویشتن را واخریدن. ( تاج المصادر بیهقی ). خویشتن را بازخریدن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). سر خریدن و سربها دادن.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نجات دادن کسی را از اسارت با دادن مالی. ( از اقرب الموارد ).بازخریدن جان. سرخرید دادن. فدیه. فداء دادن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || دادن زن مالی را بشوی خود تا رهایی یابد با طلاق گرفتن. ( از اقرب الموارد ).دادن مالی بشوی طلاق را. ( یادداشت مؤلف ). || تحامی کردن و انزوا گزیدن از چیزی. یقال: افتدی منه بکذا؛ تحاماه و انزوی عنه. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با افتداء

💡 و مجموع جمله (اولئك لهم سوء الحساب...) كهمشتمل بر كلمه اشاره هم هست در محل تعليل است براى افتداء و بازخريد، و در كلام عربتعليل با اشاره زياد است، مثلا گفته مى شود: من با فلانى چنين و چنان مى كنم (زيرا) اوهمان كسى است كه چنين و چنان كرد.

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز