اشفاء

لغت نامه دهخدا

اشفاء. [ اِ ] ( ع مص ) اشفی علیه اشفاءً؛ مشرف شد بر آن. یقال: اشفی المریض علی الموت؛ ای اشرف و لایستعمل الا فی الشّر. ( منتهی الارب ). اشاف الرجل علی الامر و اشفی؛ مشرف بر آن شد ( از باب قلب است ). ( نشوءاللغة ص 16 ). || اشفی الشی َٔ ایاه؛ داد او را آن چیزی که طلب شفا کند از آن. ( منتهی الارب ). اشفاه الشی ٔ؛ داد او را تا بدان شفا جوید. و گویند: اشفاه اﷲ عسلاً؛ یعنی آنرا شفای او قرار داد. بنقل ابوعُبَیدة. ( از اقرب الموارد ). || اشفاه؛ تندرستی خواست برای او و تندرستی داد. ( منتهی الارب ). اشفی فلان فلاناً اشفاءً؛ برای او طلب شفا کرد. ( از اقرب الموارد ). || اشفی العلیل؛ ممتنع شد شفای او. ( از اقرب الموارد ).
اشفاء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شفا. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با اشفاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (قال على عليه السلام: لا يكونن افضل مانلت من دنياك بلوغ لذة و اشفاء غيظ وليكناحياء حق و اماتة باطل. ) (1147)

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
رسا یعنی چه؟
رسا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز