لغت نامه دهخدا
اسراب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سَرَب.
اسراب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سَرَب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغ سبک مغز را فضول کشانید از زبر شاخسار و ز بن اسراب
💡 مرغابی، فلامینگو، غاز خاکستری، قُمری، کراشکین، کبک، قورباغه تالابی، انواع مارمولک، آهو، هزاران پرنده مهاجر این منطقه را برای کوچ زمستانی و آسایش برمیانگیزد، پرندگان مختلف آبی در طول موسم سال در تالاب زندگی میکنند، مانند مرغ غواص، بط (مرغابی)، نورس که به گویش محلی آن را (طیوطیوک) مینامند به اعداد زیادی در کنار تالاب دیده میشوند، مخصوصاً در فصل زمستان و پاییز و در کنار و گوشه تالاب و در سوراخ و شکاف کوهای اطراف تالاب لانه میسازند در مواسم جفتگیری و تخمگذاری، همچنین در مواسم مختلف سال پرندگان مهاجر نیز در منطقه تالاب لمبیر ملکی به اعداد بزرگی دیده میشوند. در این مواسم منطقهٔ لمبیر سرشار از آواز و هیاهوی مرغان خوش الحان است، مخصوصاً قمری و فاخته که أوازی خوش و دلنشین دارند. گاه وقتی نیز اردکها و غازها که عمدهترین پرندگان شکاری آبی هستند بهطور اسراب در اطراف لمبیر ملکی و سد بست گز دیده میشوند. پرندگان مختلف کوهستانی در اطراف وروی شاخههای درختان دور و نزدیک تالاب لانه میسازند.