استیفاق
مترادفها
بیداری، برخاستن، برانگیختگی
متضادها
رکود، خواب
لغت نامه دهخدا
استیفاق. [ اِ ] ( ع مص ) توفیق خواستن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ). توفیق خواستن از خدای. توفیق جستن.( منتهی الارب ). || بر صواب بودن در حجت.
فرهنگ فارسی
توفیق خواستن
جمله سازی با استیفاق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بهر تقدیم خدمتش که ملک جسته پیوسته از حق استیفاق
💡 جنبش استیفاق ملی در آن دورهی تاریخی حساس، تلاش گستردهای برای بازپسگیری حقوق و آزادیهای مردمی که تحت فشار بودند، انجام داده بود.
💡 جریانهای مختلف سیاسی سعی داشتند با ایجاد یک استیفاق جمعی و سازمانیافته، تغییرات ساختاری بزرگی در سیستم حکومتی کشور ایجاد کنند.
💡 پس از سالها رکود اقتصادی و بیثباتی، شاهد نوعی استیفاق در بخشهای مختلف تولیدی بودیم که منجر به رونق دوباره بازار شد.