استبلال

لغت نامه دهخدا

استبلال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به شدن از بیماری. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). از بیماری به شدن. ( زوزنی ). شفا یافتن. || نیکو شدن حال کسی بعد از لاغری و سختی. ( منتهی الارب ). و به مِن متعدی شود.

فرهنگ فارسی

به شدن از بیماری

جمله سازی با استبلال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دنبال اين فكر، هر جا كه احتمال مى داد رفت اما اثرى از او نيافت. پس ‍ از آن به خودگفت: اگر بيشتر از اين وقت را از دست دهم ممكن استبلال زودتر از من به دمشق بياد و نتوانم او را ببينم و همچنين به فكرش رسيد كه شايدقطام براى فرار از دست ياران على عليه السّلام به معاويه در دمشق پناه برده باشد؟زيرا او كمك زيادى به كشتن دشمن معاويه كرده بود و حتما مى توانستدل او را به دست آورد. پس از آن وقت را از دست نداد و سوار شتر تندروى شده و با سرعتبه طرف دمشق حركت كرد.

💡 ابوبكر كه تصميم داشت به هر طريقى استبلال را راضى نموده و به نفع خود باز بلال را مخاطب ساخته گفته: اىبلال من فكر مى كنم كه اگر در همين شهر باقى بمانى و مانند گذشته به فعاليت خودادامه دهى براى تو بهتر و نيكوتر است و زندگانيت صورت مطلوب ترى به خود خواهدگرفت.

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز