لغت نامه دهخدا
استبار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) میل به جراحت فروبردن تا غور آن معلوم شود. ( منتهی الارب ). || آزمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ).
استبار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) میل به جراحت فروبردن تا غور آن معلوم شود. ( منتهی الارب ). || آزمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ).
میل بجراحت فرو بردن تا غور آن معلوم شود.
💡 واى بر دانشمندان بدسيرت، كه آتش دوزخ بر آنها درآيد و آنها را بريان سازد وبسوزاند و براى آنها برافروخته گردد. سپس فرمود: چقدر سخت و طاقت فرسا استبار گران و قوت روزانه دنيا و آخرت چنين مردمى ؟ اما از لحاظ مؤ نه و هزينه زندگانىدنيا؛ چون دستت را به چيزى از دنيا دراز نكردى جز آنكه ديدى فاسق و گناهكارى پيش ازتو، به آن دست يافته و بدان پيشدستى كرده است. و اما از نظر مؤ نه آخرت؛ زيرا تودر آخرت؛ يارانى براى خويش نمى يابى كه در تاءمين توشه و هزينه آخرت تو،يارى ات دهند) (164).