لغت نامه دهخدا
ارتاک. [ اِ ] ( ع مص ) نرم خندیدن. ( منتهی الارب ). تبسم کردن. ( آنندراج ). || پویه دوانیدن. ( منتهی الارب ). شتر را دوانیدن. پویانیدن شتر. ( تاج المصادر بیهقی ).
ارتاک. [ اِ ] ( ع مص ) نرم خندیدن. ( منتهی الارب ). تبسم کردن. ( آنندراج ). || پویه دوانیدن. ( منتهی الارب ). شتر را دوانیدن. پویانیدن شتر. ( تاج المصادر بیهقی ).
نرم خندیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ویراف یا ویراز نام یکی از موبدان عهد ساسانی است. وی نویسنده کتابی دربارهٔ سفرش به دنیای پس از مرگ است. این کتاب با نام ارداویرافنامه یا ارداویراف نامک به زبان پهلوی از وی بهیادگار ماندهاست. این روحانی زرتشتی میگوید سفری روحانی به عالم روحانی کردهاست. ویراف خود نامی است که از ویره در زبان اوستایی به معنای هوش و حافظه میآید و به لقب اردا به معنی مقدس نیز نائل شدهاست، و میتوان نسخههای مختلف این واژه را به شکل ارتای، ارتاک، اردا و ارداگ دید، که با اشه در اوستا و رته در سانسکریت و آرته در یونانی یکی و به معنای راستی و درستی است. به این ترتیب ارداویراف به معنای مرد صاحب خرد راست و مرد درست اندیش است.