ابوزعبل
لغت نامه دهخدا
ابوزعبل. [ اَ زَب َ ] ( اِخ ) نام قصبه ای کوچک به مصر در ناحیه جیزه صاحب دوهزار سکنه در بیست و دو هزارگزی قاهره. بزمان محمدعلی پاشا در اول مدرسه طب و جراحی بدانجا بود و سپس بقاهره منتقل گشت و بزمان بناپارت در این قریه میان عساکر عثمانی و فرانسویان جنگی روی داده است.
جمله سازی با ابوزعبل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ادامه خشونتها، روز یکشنبه (۱۸ اوت) ۳۶ تن از اعضای زندانی اخوانالمسلمین هنگام فرار کشته شدند. ۶۱۲ متهم به طرفدارای از محمد مرسی، در حال انتقال از بازداشتگاه امنیتی قاهره به زندان ابوزعبل در استان قلیوبیه بودند که عدهای از آنان برای فرار تلاش کردند و یکی از نگهبانان خودرو را گروگان گرفتند. نیروهای امنیتی در واکنش اقدام به پرتاب گاز اشکآور کردند که در نهایت ۳۶ زندانی در اثر تنفس گاز کشته شدند.
💡 محمد قادری اولین دروس خود را در مدرسه خصوصی کوچکی در ملاوی آموخت، سپس به قاهره رفت و به مدرسه السون - که در آن زمان در ابوزعبل بود- پیوست و دروس خود را در آنجا به پایان رساند و مکرراً از دانشگاه ازهر بازدید میکرد. او تحصیلات خویش را در این دانشگاه در علوم عربی و پزشکی قانونی، حتی پس از فارغالتحصیلی از مدرسه السون و انتصاب به عنوان دستیار مترجم ادامه داد. تأثیر این امر در کتابهایی که پس از آن تألیف کرد که حکایت از تجربه عمیق او در فقه اسلامی دارد.