ابوالسائب

لغت نامه دهخدا

ابوالسائب. [ اَ بُس ْ سا ءِ ] ( اِخ ) صحابی است و صاحب استیعاب گوید وی را نشناختم.
ابوالسائب. [ اَ بُس ْ سا ءِ ] ( اِخ ) انصاری. صحابی است.
ابوالسائب.[ اَ بُس ْ سا ءِ ] ( اِخ ) سلم بن جناده. تابعی است.
ابوالسائب. [ اَ بُس ْ سا ءِ ] ( اِخ ) عثمان بن مظعون بن حبیب بن وهب. صحابی است، و پیش از رحلت رسول صلوات اﷲعلیه درگذشته است.
ابوالسائب. [ اَ بُس ْ سا ءِ ] ( اِخ ) فارسی، مولی عبداﷲبن هشام بن زهرة القرشی المدنی. تابعی است و از ابوهریره روایت کند.
ابوالسائب. [ اَ بُس ْ سا ءِ ] ( اِخ ) مخزومی. یکی از بطّالین معروف و از اخبار او کتابی کرده اند. ( ابن الندیم ).
ابوالسائب. [ اَ بُس ْ سا ءِ ] ( اِخ ) نافع. خادم رسول صلوات اﷲعلیه. رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 151 شود.

جمله سازی با ابوالسائب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال 347 ق. صاحب به همراه مؤ يد الدوله و وزيرش ابوعلى بنابوالفضل كاشانى به بغداد رفت. او در اين شهر كه مهترين پايگاه علوم اسلامى در آنعهد بود به حضور اساتيد و بزرگان مشهور شتافت. وى در مدت توقف كوتاه خود دربغداد به محضر مردانى چون سيرافى، قاضى ابوالسائب، ابوبكر احمد بنكامل، مهلبى وزير خليفه، ابوبكر زكريا محيى بن علوى و بسيارى ديگر شتافت وبهره هاى فروان از آنها برد (54)

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز