ابو برده

لغت نامه دهخدا

ابوبرده. [ اَ بو ب ُ دَ ] ( اِخ ) کنیت جد عبداﷲبن هلال.
ابوبرده. [ اَ بو ب ُ دَ ] ( اِخ ) عامربن ابی موسی الاشعری، عبداﷲبن قیس اشعری. تابعی است. و او پس از شریح، قاضی کوفه بود. وفات وی به سال 103 هَ. ق. است.
ابوبرده. [ اَ بو ب ُ دَ ] ( اِخ ) کنیت هانی بن نیار. صحابی است.

فرهنگ فارسی

کنیت هانی بن نیار صحابی است

جمله سازی با ابو برده

💡 و از ابو برده است كه گفت پيغمبر خداى -صلى الله عليه وآله - فرمود

💡 ابوالكنود مى گويد: ابو برده با اينكه در جنگ صفين حضور داشت با اينحال با على (عليه السلام ) منافقانه عمل مى كرد و با معاويه مكاتبات سرى داشت و چونمعاويه قدرت را به دست گرفت محصول سرزمينى در منطقه فلوجه را به وى وا گذاشتو او در نزد معاويه مورد احترام بود.(536)

💡 208) ابو برده اگر چه به گمراهى اهل بصره و حقانيت اميرالمؤ منين اعتراف كرد ودر جنگ صفين هم شركت كرد اما با معاويه هم سر و سرى داشت و از جانب او جوايزىدريافت نمود. وقعه صفين: 5.

💡 ابو برده گفت: تا كنون شك داشتم اما اكنون آگاه شدم (208) و اشتباه آن گروه، وهدايت و حقانيت تو بر من آشكار گشت.(209)