ابهم
مترادفها
ابهام، گنگی
متضادها
وضوح، صراحت، آشکاری
لغت نامه دهخدا
ابهم. [ اَ هََ ] ( ع ص ) آنکه سخن پیدا و فصیح گفتن نتواند. || گنگ. || درِ بسته. || هر زن که هیچگونه نکاح با وی درست نباشد، چون ام و اخت.
فرهنگ فارسی
گنگ هر زن که هیچگونه نکاح با وی درست نباشد
جمله سازی با ابهم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حال چه اينكه در حجر باشند و چه نباشند، و اما ازدواج با مادر زن مبهم است يعنى مطلقاست و بدون هيچ شرطى حرام است، خواه با دختر آنان نزديكى كرده باشيد و خواه نكردهباشيد، خداى تعالى ازدواج با مادر زن را مبهم و بدون شرط حرام كرده، شما نيز بدونشرط حرام بدانيد (ابهموا ما ابهم اللّه ).
💡 وجود ابهم در متن قراردادهای تجاری میتواند منجر به اختلافات حقوقی گسترده و از دست رفتن سرمایههای مالی بسیار زیادی برای شرکتهای درگیر شود.
💡 تلاش شد تا با شفافسازی دستورالعملها، هرگونه ابهم در فرآیند اجرای قوانین جدید از بین برود و همه افراد به خوبی از وظایف خود آگاه باشند.
💡 ابهام در اظهارات شاهدان عینی در دادگاه، باعث شد تا قاضی نتواند با قاطعیت کامل درباره مقصر اصلی این حادثه تلخ و دردناک تصمیمگیری کند.