ابن افلح

لغت نامه دهخدا

ابن افلح. [ اِ ن ُ اَ ل َ] ( اِخ ) اندلسی. رجوع به جابربن افلح اشبیلی شود.

جمله سازی با ابن افلح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شب كه شد در خواب امير المومنين (ع ) را ديد، باو فرمودند كاشى تو از بلاد دور بسوىما آمده اى و دو حق از ما طلب دارى يكى اينكه ميهمان مائى، دومى حق اشعارت، اكنون بهبصره برو، و در آنجا تاجرى است معروف به مسعود ابن افلح سلام مرا باو برسان،بگو امير المومنين (ع ) ميگويد روزيكه ميخواستى بطرف عمان حركت كنى نذرو عهد كردىاگر كشتى حامل اموال تجارتى ات سالم واردساحل شود هزار دينار در راه ما مصرف كنى، از او هزار دينار بگير و صرف در احتياجاتخودنما. مولى حسن ميگويد به بصره رفتم و او را پيدا كردم همينكه حكايت رانقل نمودم نزديك بود از خوشحالى بيهوش شود گفت بخدا بصره رفتم و او را پيداكردم همينكه حكايت را نقل نمودم نزديك بود از خوشحالى بيهوش شود گفت بخدا سوگندكه جز او كس ديگرى از راز من آگاه نبود، هزار دينار را تسليم كرد و از جهت سپاسگزارىو شكر اين موهبت خلعت فاخرى هم بمولى اضافه بخشيد و ليمه اى نيز بفقراء بصرهداد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران