مفسود
مترادفها
فاسد، خرابکار، تباهکار
متضادها
مصلح
لغت نامه دهخدا
مفسود. [ م َ ] ( ع ص ) تباه شده. فاسدشده. ( از ناظم الاطباء ). فاسد. تباه ( اسم مفعول از فعل لازم و این کلمه در عربی نیامده است ). ( کلیات شمس چ فروزانفر ج 7، فرهنگ نوادر لغات ):
چو موش جز پی دزدی برون نه ایم از خاک
چه برخوریم از آن رفتن کژ مفسود.مولوی ( کلیات شمس ایضاً ).
فرهنگ فارسی
تباه شده و فاسد شده
جمله سازی با مفسود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو موش جز پی دزدی برون نهایم از خاک چه برخوریم از آن رفتن کژ مفسود