لغت نامه دهخدا
( معالمة ) معالمة. [ م ُ ل َ م َ ] ( ع مص ) با کسی به علم نورد کردن. ( المصادر زوزنی ). نبرد کردن در علم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مبارزه کردن در علم با کسی و از او عالمتر بودن. ( از اقرب الموارد ).
( معالمة ) معالمة. [ م ُ ل َ م َ ] ( ع مص ) با کسی به علم نورد کردن. ( المصادر زوزنی ). نبرد کردن در علم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). مبارزه کردن در علم با کسی و از او عالمتر بودن. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اينحال ناگهان سلطان وارد منزل وزير شده، و معالمه كنيز را با وزير مشاهده نموده،و اظهار داشت، تو خود مرا از نزديكى و محبت زنها منع ميكردى، چگونه خودت اينطورفريفته و مفتون گشتى ؟
💡 سبحان من لاتبيد معالمه سبحان من لاتنقص خزائنه سبحان من لااضمحلال لفخره سبحان من لاينفد ما عنده سبحان من لا انقطاع لمدته سبحان من لايشارك احدافى امره سبحان من لا اله غيره