مضم

لغت نامه دهخدا

مضم. [ م َ ض َم م ] ( ع اِ ) جای ضمیمه شدن. جای پیوستن: و از چند مخارم که از سم خیاط و مضم قماط تنگ تر بود بگذشتند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 338 ).

فرهنگ فارسی

جای ضمیمه شدن جای پیوستن

جمله سازی با مضم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فاء تفريع كه بر سر اين جمله آمده مى رساند كه مضمون اين جمله فرع تخلف ايشان ازجهاد به اموال و جانها و خوشنودى به ترك اين فريضه الهى و فطرى است، كه انساندر زندگيش جز به انجام آن به سعادت نميرسد.

💡 … آنچه که مسیح همواره به پیروانش می‌گفت و مصداق آنچه که به این مضمون در کتاب مقدس آمده: «اگر کسی خواست پشت سر من بیاید، از خود بی‌خود شود، صلیبش را بردارد و به دنبالم بیاید»، امروز به وقوع پیوست و این سخن، شور و هیجان عظیمی در سرزمین فرانسه به وجود آورد....

💡 چه مقدار آب گردد صبح تا شبنم به عرض آید به این عجز نفس حیران مضمون بستن خویشم

💡 نه مضمون نقش می‌بندم نه لفظ از پرده می‌جوشم زبانم گرم حرف کیست کاین مقدار خاموشم

💡 کلمه خمار در مضمون این آیه فقط به عنوان «حجاب» ترجمه شده است که برای مردم استفاده می‌شود. چنین پوشش‌هایی در عربستان در زمان ظهور اسلام بیشتر برای محافظت در برابر آفتاب داغ و صحرا مورد استفاده قرار می‌گرفت.

💡 نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز وانگردیده است از هم غنچهٔ مضمون هنوز

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز