لغت نامه دهخدا
( مضامة ) مضامة. [ م ُ ضام ْ م َ ] ( ع مص ) ( از «ض م م » ) وا نزدیک کسی شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || فراهم آوردن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ).
( مضامة ) مضامة. [ م ُ ضام ْ م َ ] ( ع مص ) ( از «ض م م » ) وا نزدیک کسی شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || فراهم آوردن. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلم تقبرله نفس مضامه ))16 - سيد على نقى تقوى لكهنوئى در مرثيه زيد اشعارى (22 بيت است ) دارد كهمطالعش اين شعر است: