مضاض

لغت نامه دهخدا

مضاض. [ م ُ] ( ع ص، اِ ) بی آمیغ و ناب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).خالص. یقال: فلان من مضاض القوم؛ ای خالصهم. ( از تاج العروس ) ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ). خالص وبی آمیغ. ( ناظم الاطباء ). || نام درختی است.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || آب شور که خوردن و به کار بردن نتوانند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). آبی که از شوری، خوردن و به کار بردن نتوانند. ( ناظم الاطباء ). || نام علتی است که به چشم عارض می گردد. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). نام علتی است که در چشم و جز آن عارض گردد. ( از معجم متن اللغة ) ( از تاج العروس ).
مضاض. [ م َ ] ( ع ص ) سوزنده. قال العجاج: بعد طول السفر المضاض. ( از اقرب الموارد ). احتراق. رؤبه گوید: قد ذاق کحالاً من المضاض. ( تاج العروس ج 5 ص 87 ).

فرهنگ فارسی

سوزنده قال العنجاج: بعد طول السفر المضاض.

جمله سازی با مضاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 10 - فهر بن مالك: مادر وى (جندله ) دختر (حارث بن مضاض بن عمرو جرهمى )بود و فرزندان وى: (غالب )، (محارب )، (حارث )، (اسد) و دخترى به نام(جندله ) مى باشند.

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز