لغت نامه دهخدا
( مضارة ) مضارة. [ م ُ ضارْ رَ ] ( ع مص ) ( از «ض رر» ) یکدیگر را گزند رسانیدن. ( زوزنی ). یکدیگر گزند کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). گزند رسانیدن یکدیگر را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). گزند و زیان رسانیدن یکدیگر را. ( ناظم الاطباء ). || با یکدیگر خلاف کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). خلاف کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نزاع و خلاف کردن. ( آنندراج ). || بمعنی مضایقه. ( زوزنی ). با کسی تنگ فراگرفتن کار. ( تاج المصادر بیهقی ). || جمع کردن میان دو یا سه زن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
مضارة. [ م ُ رَ ] ( ع اِ ) ( از «م ض ر» ) مضارةاللبن، آنچه روان باشد از شیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): مضارة اللبن یا مضار اللبن؛ آنچه که از شیر در موقع ترش شدن و صاف شدن روان گردد. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مضر شود.