مصلحت اندیشه
مترادفها
خردمند، عاقل، دوراندیش، سیاستمدار
متضادها
بیتدبیر، بیملاحظه
لغت نامه دهخدا
مصلحت اندیشه. [ م َ ل َ ح َ اَ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) دارای اندیشه موافق مصلحت. با اندیشه ای که مطابق صلاح کار باشد:
دادگری مصلحت اندیشه است
رستن از این قوم مهین پیشه است.نظامی.و رجوع به مصلحت اندیشی شود.
فرهنگ فارسی
دارای اندیشه موافق مصلحت
جمله سازی با مصلحت اندیشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دادگری مصلحت اندیشهایست رَستن از این قومْ مهینپیشهایست