مصلحت اندیشه
مترادفها
خردمند، عاقل، دوراندیش، سیاستمدار
متضادها
بیتدبیر، بیملاحظه
لغت نامه دهخدا
مصلحت اندیشه. [ م َ ل َ ح َ اَ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) دارای اندیشه موافق مصلحت. با اندیشه ای که مطابق صلاح کار باشد:
دادگری مصلحت اندیشه است
رستن از این قوم مهین پیشه است.نظامی.و رجوع به مصلحت اندیشی شود.
فرهنگ فارسی
دارای اندیشه موافق مصلحت
جمله سازی با مصلحت اندیشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دادگری مصلحت اندیشهایست رَستن از این قومْ مهینپیشهایست
💡 رهبر گروه برای جلوگیری از درگیریهای بیهوده، فردی مصلحت اندیشه را انتخاب کرد تا بتواند با گفتگو و تدبیر، مشکل را به آرامی حل کند.
💡 او به عنوان یک سیاستمدار مصلحت اندیشه، همیشه سعی میکند میان منافع حزب خود و نیازهای واقعی مردم در جامعه تعادل مناسبی برقرار کند.
💡 در تصمیمگیریهای پیچیده مدیریتی، داشتن یک فرد مصلحت اندیشه که به عواقب بلندمدت کارها توجه داشته باشد، برای موفقیت سازمان بسیار حیاتی است.