لغت نامه دهخدا
مصبور. [ م َ ] ( ع ص ) آنکه او را جهت کشتن بازداشته باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). محبوس. زندانی. ( یادداشت مؤلف ). || مجموع در یک جا. ( یادداشت مؤلف ).
مصبور. [ م َ ] ( ع ص ) آنکه او را جهت کشتن بازداشته باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). محبوس. زندانی. ( یادداشت مؤلف ). || مجموع در یک جا. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تذكّر:چون صبر به معناى كفّ، حبس و بازداشتن است، به قاتلى كهمقتول را مى بندد و مى كشد صابر ومقتول او را مصبور گويند و اگر محبوس و مكفوف كننده، ديگرى باشد مىگويند: قاتل را قصاص و صابر را حبس كنيد: اقتلواالقاتل واصبروا الصابر أ ى أ مسكوه.(399)