مشح

لغت نامه دهخدا

مشح. [م َ ] ( ع مص ) به هم سودن و درخوردن «شکم ران » یا سوختن ران از درشتی جامه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). به هم سودن «شکم ران » و سوختن زیر زانو از درشتی جامه. ( ناظم الاطباء ) ( از محیط المحیط ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با مشح

💡 يعنى او و همراهانش را در سفينه اى مشحون يعنى مملو از ايشان و از هر جنبده اى يك جفتنجات داديم، كه داستان آن در سوره هود آمده است.

💡 گرفتم از گل و سنبل تو را گلزار مشحون شد برنگ و بو کجا ای باغبان بر یار ما ماند

💡 ابن كثير همه اينها را كتمان كرده و ناديده گرفته و از آن همه، هيچكدام را در جنگ كبير وكتاب مشحون از همه چيزش نياورده است !

💡 به جمع عارفان ای دوست در خمخانهٔ وحدت دگر جز آنکه مشحون باشدت ساغر چه می‌خواهی

💡 تو در تقوی و طاعت کوش و علم و معرفت ای فیض که دیدارش به نفسی از هوا مشحون نخواهد شد

💡 منشآت خاقانی، چند نامه از خاقانی است که به بزرگان زمان خود نوشته، و غالباً مشحون از کلمات و جملات عربی دشوار و مترادف و گاهی از اشعار خود خاقانی در آن‌ها هست.

رویت یعنی چه؟
رویت یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
ارکان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز