مستصلح

لغت نامه دهخدا

مستصلح. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استصلاح. نیکو کردن خواهنده، ضد مستفسد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). آنکه نیکوئی کردن می خواهد و صلح می جوید. ( ناظم الاطباء ). رجوع به استصلاح شود.

جمله سازی با مستصلح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حضور معزز و مكرمشان در ذهن و در قلب مردم حقشناسمعلول آثارشان بر زندگى و واقعيت اجتماعى و واقعيت بين المللى است و گوياى اين كهبا خيررسانى، با اهتمام به امور مسلمين و مستضعفين و با جهادشان در راه مردان و زنان وكودكان مستضعف، و با شورش و قيامشان عليه طاغوت و طاغوتيان در متن واقعيت اجتماعى ودر صحنه بين المللى حضورى فعال و جدى يافته اند. با خدايى كه اراده اش برسرنگونى مستكبران و اقتداريابى مستضعفان تعلق گرفته است همرزم و همراه شده اند؛با آفريدگارى كه مستصلح امور مفسدين، يا به تعبير علم سياست جديد (انقلابى )است همپيمان و همدست و همراه گشته اند. و اينكمال ديندارى بشمار مى آيد. اميرالمومنين على عليه السلام مى فرمايد منكمال السعادة السعى فى اصلاح الجمهور(199)

💡 حضورش در ذهن و در قلب مردم، معلول آن است كه با خير رسانى با اهتمامش به امورمسلمين، با جهادش در راه مردان و زنان و كودكان مستضعف و با شورش و قيامش عليهطاغوت و طاغوتيان در متن واقعيت اجتماعى و در صحنه بين المللى حضورىفعال و جدى يافته است. با خدايى كه اراده اش بر سرنگونى مستكبران و اقتداريابىمستضعفان تعلق گرفته همراه و همرزم شده است. با آفريدگارى كه مستصلح امورمفسدين يا به تعبير علم سياست جديد (انقلابى ) است همپيمان و همدست و همراه گشتهاست. و اين، گمال ديندارى بشمار مى آيد. اميرالمومنين على عليه السلام مى فرمايد: من كمال السعاده السعى فى اصلاح الجمهور(260)

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران